جستجو در مقالات منتشر شده
۶ نتیجه برای کوهکن
فاطمه قانعی، مهران لقمانی، امید کوهکن،
دوره ۱۱، شماره ۴ - ( ۹-۱۴۰۱ )
چکیده
تجمع نانوذرات در محیط و آب به دلیل کاربرد وسیع آنها در صنایع، کشاورزی، پزشکی و داروسازی نگرانی روزافزونی را درباره محیط زیست و افزایش مواجهه با نانوذرات در اکوسیستم ها و انسان ایجاد کرده است. ﻧﺎﻧﻮذرات اکسیدآهن ﺑﻪ راﺣﺘﯽ وارد ﺟﺮیﺎن ﺧﻮن شده و در بافت های مختلف تجمع یافته و باعث بروز صدماتی در این بافت ها می شوند. لذا در این پژوهش به بررسی تغییرات بافت روده ماهی کفال خاکستری (M. cephalus) و تجمع بافتی در مواجهه خوراکی با نانوذرات اکسید آهن پرداخته شد. تعداد ۱۱۰ قطعه ماهی جوان کفال خاکستری پس از ۲هفته سازگاری در چهار گروه زمانی ۱، ۷، ۱۴ و ۲۸ روزه تیماربندی شدند و یک گروه نیز به عنوان شاهد درنظر گرفته شد. کفال ماهیان دوبار در روز نانوذرات اکسیدآهن را به میزان ۱۵ میلی گرم بر کیلوگرم بصورت متصل به غذا دریافت کردند. نتایج نشان داد اگرچه میزان آهن بافتی تنها در گروه ۲۸روزه افزایش معنادار داشت، اما مصرف نانوذرات اکسیدآهن تقریبا در تمام گروهها باعث افزایش تجمع بافتی آهن در روده می گردد. مطالعه بافتی روده نشان دهنده تغییراتی از قبیل افزایش تعداد و اندازه سلولهای جامی، تخریب ساختار ریز پرزها، خونریزی و درجاتی از نکروز بود که شدت و گستردگی تغییرات ایجاد شده در بافت روده با بیشتر شدن زمان مواجهه افزایش یافت. این مشاهدات نشان داد که مصرف نانوذرات اکسیدآهن بر عملکرد روده تأثیر منفی گذاشته و باعث تجمع آهن و بروز صدمات وابسته به زمان می گردد.
غلامعلی اکبرزاده چماچایی، فرشته سراجی، هادی کوهکن، سیامک بهزادی، محمد درویشی، سیده لیلی محبی نوذر،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۴۰۱ )
چکیده
در این تحقیق اثرات احتمالی ناشی از فعالیت پرورش ماهی سی باس آسیایی (Lates calcarifer) در قفس بر ساختار جمعیتی فیتوپلانکتون ها در محدوده استقرار قفس های واقع در جزیره قشم مورد بررسی قرار گرفت. نمونه برداری از آب در سه ایستگاه بصورت ماهانه طی یک دوره پرورش شش ماهه از ماه مهر لغایت اسفند سال ۱۳۹۷ صورت گرفت. نتایج نشان دادکه فراوانی کل جمعیت فیتوپلانکتون ها در محل استقرار قفس ها نسبت به ایستگاه شاهد از افزایش معنی داری برخوردار بوده است (P<۰,۰۵). در آب های مجاور محل استقرار قفس های پرورش ماهی سطح تروفیکی در حالت مزوتروف بالا (۵<)، خطر یوتریفیکاسیون (۴<) و ضریب کارآیی تروفیک بالا بوده است. بر اساس نتایج حاصل از آزمون سیمپر از بین ۴۱ جنس شناسایی شده ، جنس Sp. Noctiluca (در محل استقرار قفس ها) با فراوانی نسبی ۳۷/۸۲ درصد و درصد مشارکت ۸/۲۱ صدم درصد در فصل پاییز از شکوفایی بالا و سپس جنس های Chaetoceros sp. ، Nitzschia sp. و Coclodinium sp. بترتیب با فراوانی نسبی کمتر از ۱۰ درصد در عدم تشابه ساختار جمعیتی فیتوپلانکتون ها بین ایستگاهها نقش بسزایی داشته اند. بطورکلی در این مطالعه اثرات ناشی ازفعالیت های مربوط به پرورش ماهی بر ساختار جمعیتی فیتو پلانکتون ها بی اثر، ولی باعث افزایش برخی از جنس ها، مواد مغذی قابل دسترس، سطح تروفی، احتمال رخداد شکوفایی مضر جلبکی در محل استقرار قفس ها گردیده است.
محمدصدیق مرتضوی، سیده لیلی محبی نوذر، سنا شریفیان، خسرو آیین جمشید، هادی کوهکن، محسن مزرعاوی،
دوره ۱۳، شماره ۱ - ( ۱۱-۱۴۰۲ )
چکیده
در این مطالعه، ارزیابی جامع وقوع و توزیع مکانی فلزات سنگین شامل نیکل، سرب، روی، مس، کادمیوم و کروم، همچنین هیدروکربنهای نفتی کل در رسوبات سطحی نواحی ساحلی و دور از ساحل خلیجفارس در دو استان بوشهر و خوزستان، به منظور تشخیص منابع احتمالی آلودگی رسوبات، و تعیین درجه آلودگی، انجام شد. جهت ارزیابی کیفیت رسوبات از نظر آلودگی فلزات سنگین و هیدروکربنهای نفتی از هشت شاخص آلودگی ، استفاده شد. مناطق مورد بررسی، توسط درجه قابل توجهی از آلودگی فلزات سنگین نیکل، کادمیوم و روی، قابل تشخیص بودند. غلظتهای بالای نیکل و روی در ایستگاههای اطراف نخیلو، بوشهر مشاهده شد. مقایسه متوسط شاخصهای آلودگی بین مناطق، نشان داد که هر دو استان بوشهر و خوزستان، بهترتیب، با متوسط درجه آلودگی (CD) (۲۰,۲۵ و ۲۲.۱۱)، درجه تغییر آلودگی (MCD) (۳,۳۸و ۳.۶۹)، شاخص بارگذاری آلودگی (PLI) (۳۱,۱۷و ۵۷.۵۷)، و شاخص ریسک بالقوه اکولوژیکی (PERI) (۳۵۳,۵۴و ۳۴۹.۳۹)، دارای درجه ریسک قابل توجهی از آلودگی نیکل و کادمیوم، به خصوص در منطقه نخیلو بوشهر، هستند. بررسی نوسانات مکانی غلظت هیدروکربنهای نفتی کل در دو استان، روند افزایشی از بوشهر به سمت خوزستان را نشان داد . با اینحال، سواحل در منطقهبندی عدم آلودگی یا آلودگی ناچیز قرار داشتند. استراتژیهای جامع و چشمگیر در جهت کنترل و کاهش این آلودگیها، خصوصاَ در مناطق آلوده، باید در نظر گرفته شود، تا منابع این آلودگیها مدیریت شوند.
محمدصدیق مرتضوی، سیده لیلی محبی، سنا شریفیان، شراره خدامی، علی سالارپوری، هادی کوهکن، غلامعلی اکبرزاده،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۹-۱۴۰۳ )
چکیده
افزایش چشمگیر آلودگیهای فلزات سنگین، طبیعت پایدار و سمیت بالای آنها، بهتدریج در حال تبدیلشدن به یک بحران جهانی میباشد. در بررسی اخیر، ارزیابی جامع توزیع مکانی فلزات سنگین شامل کادمیوم، سرب، نیکل، مس، روی و کروم در مناطق صنعتی و تجاری شامل رسوبات ۳۲ ایستگاه واقع در محدوده جاسک ، بندرعباس ، قشم و بندرلنگه ، طی سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰، انجام شد. در این حوزه، غلظت فلزات سنگین تغییرات مکانی معنادار بین مناطق نشان داد.. بالاترین غلظت فلز کادمیوم ۵۵/۰ میکروگرم/گرم در ایستگاه اول گشه مشاهده شد. ایستگاه دوم خور لنگه بالاترین غلظت سرب با میانگین ۲۵/۱۰ میکروگرم/گرم را داشت. حداکثر غلظت فلز کروم ۳۳/۲۴۲۰ میکروگرم/گرم در ایستگاه دوم شهید باهنر مشاهده شد. بالاترین غلظت روی ۵۶/۲۶۸ میکروگرم/گرم در ایستگاه اول سورو مشاهده شد.در ایستگاه اول اسکله شهید رجائی بالاترین غلظت مس ۳۶/۱۸ میکروگرم/گرم مشاهده شد. حداکثر غلظت نیکل ۰۲/۵۱۹ میکروگرم/گرم در اسکله دوم شهید باهنر وجود داشت. ایستگاههای واقع در بندر شهید باهنر، سورو و خور گورسوزان، دارای شدت بیشتری از آلودگی نسبت به نقاط دیگر بودند و ریسکهای قابلتوجه از آلودگی خصوصاَ از لحاظ فلزات کروم، نیکل و روی را نشان دادند. در این مناطق، کروم، به عنوان پرخطرترین فلز در مناطق مورد مطالعه، شناسایی شداستراتژیهای جامع جهت کنترل و کاهش آلودگیهای فلزات سنگین، باید در نظر گرفته شود، تا منابع آلودگیها شناسایی، و مدیریت شوند
سیامک بهزادی، علی سالارپوری، هادی کوهکن، محمد درویشی، سجاد پورمظفر، فرشته سراجی،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۹-۱۴۰۳ )
چکیده
استفاده از زیستگاه مصنوعی یکی از راههای بازسازی ذخایر ماهیان بوده، که مطالعه دانهبندی رسوبات بستر و مواد جامد محلول از مولفه های مهم در مبحث مکانیابی آنها میباشد. بدین منظور در هر یک از دو حوضه شرقی و غربی خلیج شهر جاسک، سه ایستگاه با سه تکرار در اعماق ۱۸ متر انتخاب، و بافت بستر توسط دستگاه نمونهبرداری گرب مدل ون-وین با سطح مقطع ۰۴/۰مترمربع، و از تلههایرسوبگیربا قطر ۳۵/۱۲ سانتیمتربرای مطالعه مواد جامد محلول،در فصول تابستان و زمستان ۱۴۰۲، استفاده شد.کمینه مواد جامد محلول با میانگین و انحراف معیار۴۶/۰±۹/۲۵(میلیگرم بر لیتر)،(ایستگاه چهارم، حوضه شرقی، زمستان ۱۴۰۲)، و بیشینه آن با ۶۲/۰±۳۹/۳۶(میلیگرم بر لیتر)،(ایستگاه سوم، حوضه غربی، تابستان ۱۴۰۲)، برآورد گردید. از آنجائیکه دو مولفه مورد مطالعه، در انتخاب محل استقرار سازهها دارای همبستگی شدید بوده نمیتوان اهمیت هر یک را جداگانه در نظر گرفت، اما در وهله اول استحکام بستر(دانهبندی) مهمترین فاکتور در استقرار سازهها بوده که موفقیت اکولوژیکی و بیولوژیکی اجتماعات نشست یافته و آبزیان متحرک (آینده زیستی) و همچنین آینده خود سازهها (غیر زیستی)، بدان متکی میباشد، و مواد جامد محلولمیتواند در مراحل بعدی اهمیت قرار گیرد. بنابراین، در حالیکه هیچ عدد "ثابتی"، از مواد جامد محلول و دانهبندی رسوبات بستر برای معرفی بهترین مناطق جهت استقرار سازهها در خلیج جاسک نتیجهگیری نگردید، با توجه به دادههای بدست آمده و بر اساس دامنه "بهینه" این مولفه ها، یک پهنهدر حوضه غربی، و دو پهنه در حوضه شرقی بهعنوان مناطق بهینه استقرار سازهها معرفی میگردد.
دوره ۱۹، شماره ۱۲۴ - ( خرداد ۱۴۰۱ )
چکیده
در این پژوهش، عصاره پروتئازی استخراجشده از گیاه ویتانیا کواگولانس (در سطوح۱، ۲ و ۳ درصد) به عنوان جایگزین رنت میکروبی، به همراه اینولین (در سطوح ۵/۰، ۱ و ۵/۱ درصد) به عنوان ماده پریبیوتیک در پنیرسازی مورد استفاده قرار گرفت. تمامی نمونههای پنیر تهیه شده با عصاره گیاهی از نظر خواص فیزیکوشیمیایی، پارامترهای رنگ، بافت و ویژگیهای حسی با یکدیگر مقایسه گردیدند. نتایج تجزیه واریانس نشان داد که با افزودن آنزیم گیاهی و اینولین و افزایش هر دو متغیر میزان pH کاهش و میزان اسیدیته افزایش یافت. در نمونههای پنیر تهیه شده با آنزیم گیاهی و حاوی اینولین با افزایش آنزیم گیاهی میزان رطوبت افزایش و با افزایش اینولین میزان رطوبت کاهش یافت. با افزایش هر دو متغیر میزان آب اندازی و L* کاهش یافت. هیچ یک از متغییرهای فرآیند اثر معنیداری بر میزان a* نداشتند و افزودن آنزیم باعث افزایش و اینولین باعث کاهش فاکتور زردی (b*) شد، همچنین اثر معنیداری بر خصوصیات بافتی به جز حالت ارتجاعیت داشت. با افزودن آنزیم گیاهی میزان سفتی و پیوستگی کاهش و با افزودن اینولین به نمونهها، میزان سفتی و پیوستگی نمونهها افزایش یافت و میزان جوندگی و صمغی بودن در غلظتهای مختلف اینولین افزایش یافت و افزایش آنزیم گیاهی پنیر باد باعث کاهش این ویژگیها در نمونههای پنیر گردید. نتایج این تحقیق نشان داد که عصاره پروتئازی گیاه ویتانیا کواگولانس جایگزین مناسبی برای رنت میکروبی است و همچنین استفاده از اینولین به همراه آن میتواند منجر تولید پنیر پروبیوتیک با ویژگیهای مناسب بافتی و حسی گردد.